چرا ؟؟؟؟؟؟

 

 

گرامیان دقت نمایند که همیشه پاسخ متناسب به سؤال ایفاد می‌گردد. یک وقت محور سؤال «حقانیت عمر» در خلافت است و ازدواج یا نامگذاری فرع بر آن به عنوان اقامه‌ی دلیل بیان می‌گردد، اما یک وقت همان فرع مورد سؤال است که «چرا حضرت علی (ع) دختر را به عقد عمر درآورد؟» و این موضوع مستقلاً مورد بحث قرار می‌گیرد. به بیان دیگر در یک سؤال «حقانیت خلافت عمر» موضوع بحث است و در سؤالی دیگر «صحت وقوع و چرایی ازدواج» محور و موضوع بحث می‌باشد.

در مورد اول که موضوع فرعی (ازدواج دختر حضرت علی علیه‌السلام)، به عنوان استدلال حقانیت یکی یا رد و تکذیب برهه‌ای از تاریخ مورد بهانه قرار گرفته است و می‌گویند: چون چنین ازدواجی رخ داده پس خلیفه‌ی دوم بر حق می‌باشد، موضوع بحث «حقانیت خلافت عمر» است و نه ازدواج. لذا پاسخ همان است که ارائه گردید (1) و بیان شد حقانیت یا بطلان ولایت، امامت، حکومت و ...، مبتنی بر وحی، سنّت پیامبر اکرم (ص) و عقل است و به اینگونه امور اعتباری اثبات یا نفی نمی‌گردد. قبلاً نیز در ایام فاطمیه (ع)، همین مبحث به عنوان دلیلی جهت نفی و محو برهه‌ای از تاریخ و تکذیب تمامی ظلم‌هایی که بر حضرت فاطمة الزهراء (ع) رفته بود مطرح شد و بیان شد: چون چنین ازدواجی بوده، پس حتماً مسئله حمله به خانه ایشان درست نیست، که پاسخی مشابه درج گردید. (2)

اما یک وقت (مورد دوم) یعنی همان فرع و بهانه‌ برای استدلال، به عنوان اصل موضوع سؤال مطرح می‌گردد و می‌پرسند: «چرا حضرت علی علیه‌السلام دختر را به عقد عمر درآورد؟»، این یک سؤال مستقل است، لذا ضرورت دارد صحت و چرایی آن در صورت صحت، به صورت مستقل مورد بحث قرار گیرد.

در این بحث مستقل توجه گرامیان به نکات ذیل جلب می‌گردد:

الف – در مورد این که حضرت علی علیه‌السلام دختری به نام «امر کلثوم» داشته‌اند، اسناد تاریخی موثقی وجود دارد که دال بر حضور ایشان در کنار سایر فرزندان حضرت فاطمه (ع) و حتی کربلا می‌باشد، اما در خصوص ازدواج این دختر با خلیفه‌ی دوم عمر، منطبق با اسناد موجود، اختلاف آرای بسیاری در بین علما و مورخین [چه شیعه و چه سنّی] وجود دارد.

عده‌ای از علمای شیعه وقوع چنین ازدواجی را قبول ندارند (شیخ مفید، المسائل السرویه، ص 86) و برخی مدعی هستند که در کتاب دیگری وقوع آن را تأیید کرده است. (المسائل العکبریه، ص 62-61). و یا علاّمه سیّد ناصر حسین موسوى هندى نیز این ازدواج را ردّ کرده است. (در کتاب إفحام الاعداء والخصوم). در میان علما و مورخین اهل سنت، طبری وقوع چنین ازدواجی را در سال 17 هجری قبول دارد (تاریخ طبرى، ج 4، ص 69) و یعقوبی نیز با این عقیده موافق است (تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 149) و برخی فرزند دیگری به نام «رقیه» را ذکر کرده‌اند (طبقات الکبرى، ج 3، ص 14) و اغلب مورخان اهل سنّت این نظریه‌ی آخر را قبول دارند (الاصابه فى معرفه الصحابه، ج 8 ، ص 465).

برخی از علمای بزرگ شیعه، مانند سید مرتضی (ره) بر این باورند که چنین ازدواجی صورت پذیرفته است و استدلال می‌کنند که این ازدواج در شرایطی بسیار نامطلوب برای اسلام و پس از تهدیدها و اجبارها، به خاطر مصالح اسلام و مسلمین به اکراه انجام گرفت (رسائل المرتضى، ج 3، ص 149) [چنان چه ازدواج امام جواد علیه‌السلام با دختر مأمون نیز چنین بود و اینگونه ازدواج‌ها در تاریخ و حتی زندگی افراد عادی نیز بی‌سابقه نیست]. اما ابومحمد نوبختی می‌گوید: هر چند چنین ازدواجی صورت پذیرفت، اما خلیفه دوم قبل از عروسی کشته شد (بحارالانوار، ج 42، ص 91).

ب - بسیاری از منابع اهل سنّت که وقوع چنین ازدواجی را تأیید کرده‌اند، در نظر خود اهل سنّت نیز ضعیف شمرده می‌شوند و نحوه‌ی بیان در منابع اهل تشیع نیز به گونه‌ای است که معلوم و روشن نمی‌شود که آیا این امّ کلثوم همان فرزند على (علیه السلام) بوده است، یا ربیبه آن حضرت و یا دخترى که تحت کفالت او بزرگ شده بود؟

ج - در عین حال اگر بر اساس اقوالی که وقوع ازدواج بین دختر حضرت علی (ع) با خلیفه‌ی دوم را تأیید می‌کنند، فرض بر این بگذاریم که چنین حادثه‌ای رخ داده است، باز دلیلی بر حقانیت خلیفه دوم نمی‌باشد. چرا که از یک سو چنان چه بیان شد «ازدواج یا طلاق یا نامگذاری مشابه و ... از دلایل مبتنی بر وحی و عقل در اثبات ولایت، امامت و حکومت نمی‌باشد» و از سوی دیگر در شرایطی که به خاطر حفظ اصل اسلام و فراهم نمودن شرایط برای ماندن اسلام ناب و رسیدن آن به نسل‌های بعدی، صلح حدیبیه، عفو کفار و مشرکین مکه و محل امن قرار دادن خانه ابوسفیان، نگرفتن انتقام ضرب و شتم فاطمه علیها‌السلام، 25 سال سکوت و ... لازم می‌آید، ازدواجی مخالف میل نیز می‌تواند صورت بپذیرد.

د - بر اساس بسیاری از اسناد معتبر اهل تشیع و تسنن، درخواست این ازدواج یک ترفند سیاسی خلیفه‌ی دوم بود تا خود را نه تنها مورد وثوق علی (ع) نشان دهد، بلکه سوء ظنّ اذهان عمومی نسبت به ظلم به فاطمه (ع) را از بین ببرد و مدعی شود که ظلمی نبود، وگرنه علی (ع) دختر فاطمه را به من نمی‌داد؟ [دقیقاً همین شبهه‌ای که امروزه مطرح می‌کنند!].

ابن جوزى می‌گوید: هنگامى که على (علیه السلام) در پى خواستگارى خلیفه دوم از امّ کلثوم، ‌این درخواست را رد کرد و فرمود: «او کودک است»؛ عمر (با ناراحتى) گفت: «إنک والله ما بک ذلک، ولکن قد علمنا ما بک»، به خدا سوگند! این که مى‌گویى عذر نیست (و بهانه است) و ما مقصود تو را مى‌دانیم (که با ما خوب نیستى)».(المنتظم، ج 4، ص 238).

در المعجم الکبیر طبرانى و مجمع الزوائد هیثمى نقل شده که: على(علیه السلام) با عقیل، عباس و حسین(علیه السلام) درباره درخواست خلیفه دوم مشورت کرد. آنگاه در برابر سخن عقیل فرمود: «والله ما ذاک من نصیحه،ولکن دِرّه عمر أحرجته الى ماترى؛ این سخن او از سر خیرخواهى نبود، بلکه تازیانه عمر (عملی برای ضربه زدن) او را به آنچه مى بینى واداشته است».

البته در منابع شیعه، به این اجبار و تهدید و مال‌المصالحه قرار دادن اسلام ناب برای ازدواجی سیاسی با صراحت بیشتری اشاره شده است: هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‌کند: هنگامى که عمر امّ کلثوم را از على (علیه السلام) خواستگارى کرد، حضرت فرمود: او کودک است (و جواب ردّ به او داد). عمر، عباس عموى پیامبر (صلى الله علیه وآله) را ملاقات کرد و ماجرا را براى وى بیان کرد و آنگاه عباس را تهدید کرد: «أما والله لأُعوِّرنَّ زمزم ولا أدعُ لکم مَکْرُمهً إلاّ هدمتُها، ولأُقیمنّ علیه شاهدَیْن بأنّه سَرق، ولأَقطعنَّ یمینه; به خدا سوگند! من چاه زمزم را (که افتخار سقایت آن با توست) پر خواهم کرد و تمامى کرامتى که براى شماست از بین خواهم برد و دو شاهد براى اتّهام سرقت بر ضدّ او [منظور امام علی است] اقامه مى‌کنم و دستش را قطع خواهم کرد!». عبّاس به محضر على (علیه السلام) آمد و تهدیدات عمر را بازگو کرد و از آن حضرت خواست که امر ازدواج را به عهده او بگذارد و على (علیه السلام) نیز پذیرفت و به دست او سپرد. و عباس نیز برای کنترل و خاموش کردن این فتنه‌ی بزرگ، با این ازدواج موافقت کرد. ( کافى، ج 5، ص 346، ح 2 و بحارالانوار، ج 42، ص 93).

رفتارها و عصبیت‌ها و سیاست‌های خلیفه‌ی دوم، آن قدر در کتب معتبر اهل سنت نیز ذکر شده که به هیچ وجهی قابل نفی یا حتی تردید نیست. لذا به دنبال اتهام هذیان گویی به رسول الله (ص)، شکستن بیعت باوی در غذیر خم، غصب ولایت و حکومت در شب رحلت و در سقیقه، غصب فدک، سیلی زدن به دختر رسول خدا (ص)، آتش زدن در خانه‌ی ایشان و ...، پر کردن چاه زمزم، وارد کردن اتهامات گوناگون و از جمله [العیاذ بالله] سرقت به امیرالمؤمنین (ع) و آوردن دو شاهد و قطع کردن دست او، رفتاری بعید و باور نکردنی نبود. او قصدی سیاسی از این ازدواج داشت و بر اساس نقشه‌هایش حاضر بود برای تحقق این قصد هر کاری بکند و بدیهی است که باید جلوی این فتنه‌ها به هر قیمتی گرفته می‌شد، وگرنه خسران آن به مراتب بیشتر از حزن چنین ازدواجی می‌گردید. لذا امام صادق علیه‌السلام در خصوص این ازدواج می‌فرمایند: «إنّ ذلک فرج غُصبناه; این ماجرا (ازدواج عمر با امّ کلثوم) ناموسى بود که از ما غصب شد».( کافى، ج 5، ص 346، ح 1). و البته ذکری نیست که آیا این ام کلثوم همان دختر علی و فاطمه (ع) است یا دختری تحت تکلف علی علیه‌السلام. و هر کدام باشد نیز فرقی نمی‌کند. چرا که در شأن و دأب علی (ع) نبود که اگر دختر خودش باشد اسلام را فدای او کند و اگر دختر دیگری باشد، او را فدای اسلام نماید.

ھ - پس، با توجه به اقوال و مستندات اهل تشیع و تسنن، اگر چه اصل موضوع ازدواج ام کلثوم به عنوان دختر علی و فاطمه (ع) زیر سؤال است، اما به فرض صحه گذاردن و قبول چنین واقعه‌ای، دلیلی بر مرتفع شدن اختلافات و یا برقراری روابط حسنه و محبت‌آمیز و مضاف بر آنان حقانیت در خلافت نمی‌باشد.

دوستان اهل سنّت اگر می‌خواهند که حقانیّت خلفای اول تا سوم برای حکومت را بر اساس مستندات تاریخی مورد وثوق خودشان مطالعه کنند، بهتر است به سنّت و امر رسول خدا (ص) در ماجرا و خطبه‌ی غریر خم که به کثرت نقل کرده‌اند رجوع کنند. مگر می‌شود تاریخی محکم و مبتنی بر وحی، سنت و عقل را نادیده گرفت، و تاریخی مشتبه یک ازدواج را سند و دلیل برای اثبات حقانیت جانشینی رسول خدا (ص) گرفت؟

+ نوشته شده در  جمعه 1392/10/20ساعت 10:58  توسط ایرانی  | 

از جمله نشانه های با کلاس بودن از نوع خفن، بزرگ‌داشت عشقولانه‌ی ولنتاین است. جالب است بدانید کسانی که به شدت به موضوع ایرانی بودن و هخامنشی بودن و ایران باستان بودن تعصب نشان می‌دهند و با هرگونه فرهنگ غیر ایرانی که از جاهای دیگر آمده باشد به شدت مخالف هستند، نسبت به این یکی خیلی ارادت نشان می دهند.

همان‌هایی که می‌گویند عیدغدیر مال عرب‌هاست و ما عرب نیستیم و از این حرف‌ها، ماجرای ولنتاین که می‌شود دراز به دراز به سمت تابلوهای روم باستان و هرچه کلیسا است بر زمین می‌افتند و خاک پای آن‌ها را بر چشم می‌کشند.

موضوع به همین‌جا ختم نمی‌شود. همان‌هایی که می‌گفتند پول دادن برای روضه‌ها را رها کنید و به فقرا رسیدگی کنید اتفاقاً در 14 فوریه که می‌شود تمام فقرا و گرسنگان و مانند آن را فراموش می‌کنند تا بتوانند بهترین کادو را در  گران‌ترین رستوران‌ها به عشقشان! پیش‌کش کنند.

و جالب‌ترین نکته همین که خیلی از همین‌ها به ولنتاین می‌گویند ولنتایم!

موضوع سخن ما نقد اصل ولنتاین نبود، بلکه بیان یک تناقض بود و از این حرف‌ها...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/04/03ساعت 22:8  توسط ایرانی  | 
 
 
 
ادامه دارد
 
 
................
 
 
..................ادامه دارد
 
 
 
 
 
 
سفرهاي مشهد مقدسي که من براي بچه هاي دانشگاه تدارک مي ديدم غالبا با استقبال پسران و دختران مذهبي روبرو مي شد ولي اين بار نمي دانم چرا اينگونه امام رضا بين اين همه بچه ها صف اول نماز جماعتي ،اين افراد به ظاهر غير مذهبي و مثلا بي حجاب را طلب کرده بود!

بگذاريد از اول سفر برايتان بگويم سفري که با خواهران دانشجو جهت زيارت مشهد مقدس برگزار شده بود از ميان اتوبوسي که ما با آنها همسفر بوديم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند . 

لذا وقتي وارد اتوبوس شدم کمي ترسيدم از اينکه عجب سفر سختي در پيش دارم.نمي دانستم با اين همه بي حجاب و ... چگونه بايد برخورد کنم مخصوص چند نفر از آنها که خيلي شيطنت داشتند ناچار مثل هميشه به ناتواني خود در محضر حضرت وجدان عزيز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم.

يکي از اتفاقاتي که باعث شد خستگي سفر را به طور کلي فراموش کنم لطف خدا در اجراي امر به معروف و نهي از منکر بدون چماق بود 

داستان از اينجا شروع شد روز اول تصميم گرفتم براي چادر سخت گيري شديد نکنم لذا چند نفر از دختران دانشجو که سوئيت انها معروف به سوئيت ارذل و اوباش بود(اسمي که بچه ها بخاطر شيطنت بيش از اندازه برايشان انتخاب کرده بودندو خودشان هم خوششان مي آمد) و بقول همه همسفران دردسر سازهاي سفر بودند تصميم گرفتند به صورت دسته جمعي براي خريد به بازار بروند اما چون تا به حال به مشهدمقدس نيامده بودند

وبه وقول يکي از آنها فقط به خاطر تفريح سفر مشهد امدم

لذا از من خواستند که به عنوان راهنما با انها بروم من هم با ترديد قبول کردم وقتي که به راهروخروجي هتل آمدند متوجه وضعيت و پوشش بسيار نامناسب آنها شدم لذا سرم را پايين انداختم و کمي خودم را ناراحت و خجالت زده نشان دادم

سرگروه بچه هاکه متوجه قضيه شده بود با تعجب گفت: ((حاج اقا مگر چادر براي بازار رفتن هم الزامي است؟))

گفتم:(( از نظر من نه! ولي به نظر شما اگر مردم يک روحاني را با چند نفر دختر بدون چادر ببينند چه فکري مي کنند؟))

يکي از بچه ها بلند گفت : ((حق با حاج اقا است خيلي وضعيت ما نا مناسب است هرکس ما را با اين پوشش با حاج اقا بينند يا گريه مي کند يا مي خندد و يا از تعجب اشتباهي با تير چراغ برق تصادف مي کند))

بقيه غير از دو نفر حرف او را تاييد کردند 

ولي يکي از مخالفان گفت: ((حاج اقا من و مادرم و تمام خانواده ما در عمرمان يکبار هم چادر نپوشيده ايم لذا نه تنها بلد نيستم ! بلکه از چادر متنفرم ! من دوست ندارم با چادر خودم را زندان کنم !حيف من نيست که زير چادر باشم اصلا وقتي چادري ها را مي بينم حالم به هم مي خورد.ودلم مي خواهد دختران چادري را خفه کنم ))

گفتم :(( به فرض که حق با شما است ولي خود شما هم اگر يک روحاني را با دختران مانتويي بيني در بازار تعجب نمي کني؟ اصلا براي تو قابل تصور است يک روحاني مسئول دختران بي چادري باشد؟ گفت : قبول دارم ولي سخت است چادر پوشيدن!))

گفتم :((حالا شما يکبار امتحان کنيد يکبار که ضرر ندارد تا بعد از آن که مي خواهيد وارد حرم امام رضا بشويد و چادر الزامي است حداقل ياد گرفته باشيد که چگونه چادر سر کنيد .))

بالاخره با بي ميلي تمام چادر بر سر کرد و گروه ۷ نفره اراذل اوباش که ۴ نفر آنها شايد اولين بارشان بود چادر بر سر مي کردند مثل بچه هاي خوب و مثبت همراه من به راه افتادند .

اگر کسي اولين بار آنها را مي ديد مي گفت گروه امر به معروف خواهران هستند!

اما اصل قضيه از وقتي شروع شد که يک دزد کيف قاپ به کيف همان دختر مخالف چادرکه مي خواست دختراني چادري را با دست خود خفه کند! حمله کرد.

ولي وقتي آن اقا دزده مي خواست کيف دستي آن خانم را که پر پول بود به علت اينکه آن دخترخانم چادر بر سر داشت موفق به گرفت کيف او که قسمتي از آن زير چادر بود نشد .و قضيه به خوبي تمام شد.

همين که اين اتفاق به ظاهر ساده افتاد همان خانم پيش من آمد و گفت :

((حاج اقا چادر هم عجب چيز خوبي است و من نمي دانستم. 

فکر نمي کردم چادر اينقدر بدردم بخورد. حاج‌اقا بخدا هيچ وقت در عمرم به اندازه اي امروز که با چادر به بازار آمدم احساس امنيت نکرده بودم))

وقتي اين حرفها را به من مي گفت من در روياي خودم غرق شده بودم و پيش خودم مي گفتم :

((خدايا اي کاش همه بچه مذهبي ها که خاک پاي همه آنها طوطياي چشم من است مي دانستند که لذت و اثر امر به معروف و نهي از منکر بدون چوب و چماق چقدر زياد است و برعکس اثر معکوس تذکر دادن با تندي و خشونت و چوب و چماق چقدر زياد است.))

و تعجب و لذت زيارت امام رضا براي من آن زمان زياد شد که ديدم تا آخر سفر آن خانمي که حاضر نبود به هيچ وجه چادر بپوشد هيچ چيزي حتي خنده ديگران  و خانواده مخالف چادر نتوانستند چادر را از سر اين دختر خانم که از مديران محترم ارذل و اوباش دانشگاه بود بردارد! 

+ نوشته شده در  شنبه 1391/11/21ساعت 20:22  توسط ایرانی  | 
 

 

 

 

جايگاه والا و عظیم علي عليه السلام درهستي

معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا

 

اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز

خدا و من

درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.

يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه

و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.

 

آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.

لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...

در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :

السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون

سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت.

روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.

فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)

پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده:   (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه  پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.

در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :

((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/10/19ساعت 20:19  توسط ایرانی  |